
اي انسان هر كه باشي و از هر كجا كه بيائي زيرا مي دانم
خواهي آمد من كوروش ام كه براي پارسيها اين دولت وسيع
را بنا كرده ام پس به اين مشت خاك كه تن مرا
پوشانده رشك مبر
...از يك كتيبه در آرامگاه كوروش
سلام به همه ی دوستان خوبم . مطابق قولی که دادم وصیت نامه کوروش بزرگ رو اینجا براتون می گذارم و امیدوارم خوشتون بیاد.قبل از ان نظرات بزرگان را راجع به کوروش می نویسم براتون .
بزرگداشت کورش برای آن نيست که او شاهنشاه يا کشورگشا و يا بنيانگذار نخستين امپراطوری تاريخ بود. کورش را از آن به دير مغان و کليسا و کنشت عزيز ميدارند که آتش آزادگی و آزادی خواهی برای همگان را همواره در دل و جان خود زنده نگاه ميداشت( دکتر بديع بديع الزمانی)
هرودوت، تاريخ نويس يوناني، از فراتر از دوهزاروپانصد سال پيش گزارش ميدهد که کورش شاهنشاهی دادگستر بود که با مردم سرزمينهای زير
فرمان خود با احترام رفتار ميکرد، که فرهنگ و آداب و رسوم آنان را ارج
می نهاد، که باورها، آئين ها و دينهای گوناگون آنها را محترم ميداشت و
هيچگاه نميکوشيد زبان، دين وآئين و فرهنگ خود را بر آنان تحميل کند.
به مردم و خواسته های آنان گوش فرا ميداد و چنانچه پيشنهاد سازنده
ای ارائه ميدادند، آنان را می ستود. هرودوت می افزايد: "مردم سراسر
شاهنشاهی ايران کورش را " پدر" می ناميدند.
ویل دورانت تاريخ نويس و فيلسوف نامدار آمريكائي درباره ي كوروش
مينويسد كوروش از افرادي بود كه براي فرمانرئايي آفريده شده بود
كوروش خوش چهره و نيكو اندام بود و سلسله ي هخامنشي كه يكي از
سلسله هاي بزرگ پادشاهي ايران است بوجود آورد
كوروش چنان سازمان و نظمي به سپاهيان مادي و پارسي داد كه ارتش
او به صورت سپاه شكست ناپذير درآمد
او بر سارد و بابل مسلط شد و فرمانروايي اقوام سامي را بر مغرب آسيا
چنان پايان داد كه تا 1000 سال پس از آن ديگر نتوانستند دولت يا حكومتي بوجود بياورند.كوروش كليه ي كشورهايي را كه زي لواي بابل و ليدي و آسياي صغيربود ضميمه ي ايران كردو از مجموع آنها يك امپراتوري ايجاد كرد .كه بزرگترين سازمان سياسي پيش از ايجاد روم قديم و يكي از بهترين دوره هاي تاريخي جهان به شمار ميرود
کورش در نخستين روز پيروزی بر پادشاه ستمگر بابل، اعلام صلح
نمود،
مردم اقوام و تيره های گوناگون از جمله پيروان آئين يهود را آزاد ساخت،
دارائی های آنانرا بديشان بازگرداند، اجازه داد هر دسته نيايشگاه خود را
داشته باشد، و يوغ شرم آور بردگی را از گردن شمار زيادی از مردم
دربند برداشت.
متن منشور كورش كبير كه به عقيده آگاهان اولين منشور حقوق بشر در
جهان به شمار می آيد از نظرتان می گذرد:

در بين النهرين هنگام حفاريهاي تاريخي از ويرانه ي "اور"كتيبه اي پيدا شد كه پس از بررسي و ترجمه ي آن معلوم شد كه به فرض قاطع
يكي از گرانبها ترين اسناد تاريخي جهان ميباشد . متاسفانه اين سند هم اينك در كتابخانه ي ملي انگلستان نگهداری میشود .
(( منم كوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اكد، شاه چهارگوشه ی جهان. پسر كمبوجيه، شاه بزرگ ... نوه كورش، شاه بزرگ ... نبيره چيش پيش ، شاه بزرگ . . . آنگاه كه بدون جنگ و پيكار وارد بابل شدم، همه مردم گامهای مرا با شادمانی پذيرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهرياری نشستم، مردوك خدای بزرگ دلهای پاك مردم بابل را متوجه من كرد... زيرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.
ارتش بزرگ من به آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم اين شهر و اين سرزمين وارد آيد.
برده داری را بر انداختم ، به بدبختی های آنان پايان بخشيدم. وضع داخلی بابل و جايگاههای مقدسش قلب مرا تكان داد... من نيازارند. فرمان دادم كه هيچكس اهالی شهر را از هستی ساقط نكند. فرمان دادم كه همه مردم در
پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را مردوك خدای بزرگ از كردار من خشنود شد... او بركت و مهربانياش را ارزانی داشت . ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستوديم. . .
من همه شهرهايی را كه ويران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نيايشگاه هايی را كه بسته شده بود، بگشايند. همه خدايان اين نيايشگاهها را به جاهای خود بازگرداندم.همه مردمانی را كه پراكنده و آواره شده بودند، به جايگاههای خود برگرداندم و خانه های ويران آنان را آباد كردم.
همچنين پيكره خدايان سومر و اكد را كه نبونيد بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودی مردوك خدای بزرگ و به شادی و خرمی به
نيايشگاههای خودشان بازگراندم، باشد كه دلها شاد گردد.
بشود كه خدايانی كه آنان را به جايگاههای مقدس نخستينشان بازگرداندم، هر روز در پيشگاه خدای بزرگ برايم زندگانی بلند خواستار باشند...
من برای همه مردم زندگی های آرام مهيا ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا كردم. ))
کارهای وی تا بدانجا ارج داشت که نامش در قران وتورات به نيکي برده شده در قرآن در سوره الکهف درآيه 83 به بعد از او با نام ذوالقرنين ياد شده،
ذوالقَرنَین واژهای است عربی به معنی دارنده دو شاخ، دو سده یا صاحب دویست سال. ذوالقرنین یکی از شخصیتهای قرآن مجيد کتاب مقدس اسلام است. که علامه طباطبايي در تفسير ي کامل و قيق ذوالقرنين را کوروش دانسته
ودليل ان تاجي است به شکل دو شاخ که کوروش بر سر مي نهاده کوروش دو شاخ گاو را مظهر قدرت میدانسته که زمین بر روی آن استوار است وآنرا نماد و نشانه هخامنشیان ساخته و مجسمههای فراوانی از سر گاو و دوشاخ در بیشتر مناطق ایران و عراق از آن دوره به جا مانده است.
در آیات 83 تا 98 سوره کهف اینطور می خوانیم:
و (محمد) تو را از ذوالقرنین می پرسند، بگو: اینک از وی خبری و سخنی بر شما می خوانم. ما او را در زمین قدرت و حکومت دادیم و اسباب (رسیدن به) هر چیزی را در اختیارش نهادیم. او نیز از این اسباب بهره برد. تا به غروبگاه آفتاب رسید. در آنجا احساس کرد که خورشید در چشمه تیره و گل آلودی فرو می رود و در آنجا قومی را یافت. گفتیم ای ذوالقرنین آنها را ازات می کنی و یا روش نیکی در مورد آنها اتخاد می کنی؟ گفت: آنکس را که ستم کرده است، مجازات خواهیم کرد، سپس به سوی پروردگارش باز می گردد و خدا او را مجازاتی شدیدتر خواهد کرد. و کسی که ایمان آورد و عمل صالح انجام داد، پاداشی نیکوتر خواهد داشت و ما نیز بر او آسان می گیریم. سپس بار دیگر از اسبابی که در اختیارش گذاشتیم بهره گرفت تا به خاستگاه خورشید رسید. در آنجا دید که خورشید بر مردمی طلوع می کند
که در برابر تابش آفتاب پوششی برای آنها قرار نداده بودیم. آری اینچنین بود و ما از امکاناتی که نزد ذوالقرنین بود آگاهی داشتیم. باز اسبایی که در اختیار داشت را استفاده کرد و همچنان به راه خود ادامه داد تا به میان
دو کوه رسید و در کنار آن دو کوه مردمی را یافت که هیچ سخنی را نمی فهمیدند. او را گفتند: ای ذوالقرنین! یاجوج و ماجوج در این سرزمین فساد می کنند، آیا ممکن است ما پاداشی برای تو قرار دهیم و تو میان ما و
آنها سدی ایجاد کنی؟ ذوالقرنین گفت: آنچه که پروردگارم در اختیار من گذارده از پیشنهاد شما بهتر است. مرا با نیرو بدنی خود یاری دهید تا میان شما و آنها سد محکمی بسازم. قطعات بزرگ آهن برایم بیاورید و آنها را روی هم بچینید تا زمانی که میان دو کوه پوشانده شود. آتش ییافروزید و در آن بدمید. آنها دمیدند تا قطعات آهن سرخ و گداخته شد، سپس گفت: اکنون مس مذاب بیاورید تا به روی آن بریزیم. سرانجام سد قدرتمندی ساخت که قوم یاجوج و ماجوج قادر نبودند از آن بالا روند یا در آن رخنه کنند. سپس گفت: این سد رحمتی از سوی پروردگار من است. اما هنگامی که
وعده پروردگارم فرا رسد آن را در هم می کوبد و بدایند که وعده پروردگارم حق است. و در آن روز که جهان پایان می گیرد ما آنان را چنان رها می کنیم که در هم موج می زنند و در صور دمیده می شود و ما همه را
جمع می کنیم....
"تقی زاده"
+ نوشته شده توسط مدرسه ایران در تو کیو در پنجشنبه دوم آذر 1385 و ساعت
1:41 |