آستانه نوروز
آستانه نوروز
وقتی نسیم صبح
نام خدا ــ به زمزمه ــ درگوش خاک گفت ،
جان جهان شکفت ؛
درکوچه های شهر
از هر شکاف سنگ دل سبزه ای تپید
گلبوته ها دمید
نوروز سر رسید .
□
هان ، ای بهار من
بازآ که بی حضور تو عیشم به کام نیست
فصل بهار آمده اما بدون تو
تام و تمام نیست .
باز آی تا به عهد اما نت وفا کنیم :
احیای عشق قدیمی ؛ معصوم ، پاک ، صمیمی .
وقت است باز شور جوانی به پا کنیم ؛
از لوح دل غبار بشوییم
در جویبار خاطره های زلال خویش
ماهی شویم ؛ عاشق و شیدا شنا کنیم !
دکتر اسدالله نوروزی
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۸۵ ساعت 21:5 توسط مدرسه ایران در تو کیو
|